۹۱۱ كسي مثل من كه نه خانهاي ساخته و نه درختي را به ثمر رسانده، هيچ ميراث قابل توجهي ندارد. اما شايد بتوان گفت اين سايت ميراث ديجيتال كوچك من است.
اين متن، نهصد و يازدهمين (911) نوشتهام در اين سايت است. جالب است كه ما را ياد 11 سپتامبر مياندازد (آن واقعه يازدهمين روز از نهمين ماه ...
باد هنوز هم میوزد امشب باد ميوزيد...
من قدم ميزدم و همراه و همسو با من يك كيسه پلاستيكي، از همانها كه در همهي شهرمان پراكنده است، ميدويد...
به يقين اختيار او در دويدن بيوقفهاش بيش از من بود، به مقصدي كه به سمتش كشيده ميشدم...
او را نميدانم كه به چه فكر ميكرد، اما من در اين ...
Stephen Hawking changes his view on God LONDON (Reuters) – God did not create the universe and the "Big Bang" was an inevitable consequence of the laws of physics, the eminent British theoretical physicist Stephen Hawking argues in a new book
"Because there is a law such as gravity, the universe can and will create itself from nothing. ...
در جستجوی زمان از دست رفته امروز خيلي در خودم سير ميكردم و حرف نميزدم. با نوشتن و خواندن و قدمزدن هم، هيچ از طپش قلبم كه يك عارضهي جديد است كم نميشد. يك ساعت پيش به متني از «مارسل پروست» برخوردم كه خيلي با حال و هواي اين روزهايم جور درميآيد. با اينكه خيلي اهل ...
ماجرای گل آفتابگردان پيشنوشت: دستهي جديدي با عنوان «گلهاي اسطورهاي» به وجود آوردم تا اجباري باشد براي تحقيق در زمينهي پيشينهي قصه، افسانه و اسطورهي گلها. سعي خواهم كرد از منابع كتابخانهاي بهره ببرم و تحقيق ميداني را نيز از ياد نبرم.
Clytio
«كليتيو» نام يك دختر است كه ماجراي جالبي دارد. در واقع براي اولين ...
۵۷ وقتي كتاب «عدد، نماد، اسطوره» را مينوشتم، اعداد بسياري بودند كه نقش خاصي در اسطورهها بازي ميكردند ولي به دليل اينكه اطلاعات چنداني ازشان پيدا نكردم در كتاب مزبور نياوردم. يكي از اين اعداد، 57 است. تاكنون دو مطلب دربارهي اين عدد پيدا كردهام كه در اينجا مينويسم. به نظرم اين ...
آدم سايه سخن نميگويد و پژواك اندام ندارد. اما به گمانم تركيب اين دو ميشود آدم.
راه کمال از فارسی وان میگذرد
«راه كمال» نام يك نشريه است كه تيتر روي جلد شماره 38 (شهريور 1389) خود را اينگونه انتخاب كرده است. جالب اينكه تمام پزشكان و متخصصان همكار اين نشريه (18 نفر) عنوان دكتر دارند.
اسطورهی گلها بعد از نوشتن مطلب قبلي (كه حال خودم را هم گرفت) حوصلهي نوشتن اين يكي را نداشتم. اما به چند دليل مينويسم:
1- ديدم آنقدر در زندگي روزانهي من تضاد هست كه اين يكي اصلا در برابرش هيچ است؛ وقتهايي كه دلم تنهايي و سكوت ميخواهد چه با تدريس و چه در تور ...
متاسفم متاسفم. اما من در چهرهي اين پسر نه معصويمت ميبينم و نه درد. فقط يك بدبختي همهگيري را تشخيص ميدهم كه بدجوري گريبانگير آدمياني شده كه خود را ايراني ميدانند و هر روز با يك ترفند جديد، حس دستمالي شدهي ترحم ايرانيان ديگر را انگولك ميكنند و بدين ترتيب همه جلوي هم معلق ميزنيم و ...
وقتي ...